تبلیغات
به نام خدا - قربون حکمتت خدا...
به نام خدا
...یا زهرا...
جمعه 27 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : علی ادیب
ددیشب برای یه لحظه...

اون رویا و افکاری که دوست داشتم رو اوردم روی یک کاغذ...

چند لحظه بعد، همین  که به واقعیت ها فکرمی کردم...

کاغذ هم تو دستام مچاله شد...
.
.
.

قربون حکمتت خدا...







نوع مطلب : حرف من...، 
برچسب ها : رویا و افکار، حکمت خدا، واقعیت، وبلاگ علی ادیب، علی ادیب، برق 90دانشگاه بهبهان،
لینک های مرتبط :
جمعه 3 مهر 1394 04:25 ق.ظ
منظورم از نشناختن این نیست که ندیده باشم یا اولین بار اسمو و فامیلتونو ببینم، ماشالله شما به اندازه کافی فعال بودید. منظورم این که از کل وبلاگتون معلومه که یک آدم پر دغدغه وسه خوب بودن همه چیز و همه کس هستید و اولم از خودتون شروع کردید. موفق باشید. کسانی مانند شما باید دیده و تشویق شوند.
علی ادیب:خیلی ممنون,بزرگوارید,بنده کاری نکردم,خدا خیرتون بده
جمعه 3 مهر 1394 04:13 ق.ظ
سلام. من واقعا با اینکه هم ورودی شما به دانشگاه بهبهان بودم ولی هیچ وقت نشناختمتون. الانم بعد از گذشت سه ماه از تموم شدن چهار سال الان چهار ساعته که دارم وبلاگ چهار ساله ی شما رو میخونم. خدا بتون قوت بده. ان شاءالله که موفقیت های روز افزون معنوی، روحی، عرفانی، و سلامتی و مادی داشته باشید.

حکمت خدا رو شکر.
حکمت خدا رو صبر.
حکمت خدا رو توفیق درک ان شاءالله.
موفق روز افزون باشید.
من الله توفیق.
الا بذکر الله تطمءن القلوب.
علی ادیب:سلامت باشید, لطف دارید
یکشنبه 17 خرداد 1394 12:38 ق.ظ
خیلی عالیه ...کلا آنلاینین ...
علی ادیب:
یکشنبه 17 خرداد 1394 12:15 ق.ظ
سلام الان که به وبلاگتون سرزدم این پست خیلی برام جالب بود چقدر همه چیز زود میگذره این پست مال دوسال پیشه چقدر زمان زود میگذره... واقعا همه کارای خدا باحکمته وجای شکرداره..
علی ادیب:بله واقعا

ادم گاهی اوقات مبهوت بعضی کارهای خدا میشه
زمان که واقعا زود میگذره
پنجشنبه 2 بهمن 1393 11:28 ب.ظ
چقد خوبه اگه ما ادما مواظب باشیم با حرفی که میزنیم دل کسی رو نشکنیم.حتی حتی حتی باشکرگزاری از خدا و قربون حکمتش رفتن..
علی ادیب:متوجه منظورتون نشدم.لطفاتوضیح بدید.من خطایی کردم؟
چهارشنبه 28 آبان 1393 06:13 ب.ظ
سلام.ببخشید آقای ادیب خواهر شما چند سالشونه؟
علی ادیب:اول دبیرستان
چهارشنبه 28 آبان 1393 12:12 ق.ظ
کاش بیایی و ببینی چگونه از دوری ات ناخوشم... ای درمان تمام درد های من...
علی ادیب:انصافا؟؟؟؟
چهارشنبه 15 مرداد 1393 02:13 ب.ظ
روزی عارف بزرگ ابوسعیدابوالخیر در راهی می گذشت چند نفر را دید که بند بر گردن یک نفر انداخته اند واو را شکنجه میکنند .شیخ پرسید او کیست گفتند امیر مقامران است (ریس قماربازان)شیخ باتمسخر وخنده به اوگفت این امری را قماربازان چگونه به تو دادند.گفت به راست بازی وپاک بازی (صداقت وراستگویی) دراین هنگام شیخ بسیار منقلب شد گریه کرد.وبه آسمان نگاهی انداخت وگفت .راست باز و پاک باز و امیرباش
علی ادیببسیار زیبا قادر جان
چهارشنبه 29 آبان 1392 12:15 ق.ظ
اللهم افعل بی ما انت اهله
علی ادیبیفعل الله ما یشاء بقدرته و یحکم مایرید بعزته
چهارشنبه 1 خرداد 1392 09:59 ب.ظ
علی آقا تم وبلاگتو عوض کن جون داداااااش
علی ادیبکدوم داداش?????!!!!!!!!
سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 11:52 ب.ظ
الهی وربی من لی غیرک
علی ادیب:این جمله رو خیلی دوست دارم...
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 07:23 ب.ظ
اوه اوه حواسم نبود اسممو ننوشتم!!! حالاس که علی اعصابش بره رو ویبره!
علی ادیب:آفرین پسر خوب
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 07:22 ب.ظ
کاغذ مچاله کردی و با حالت ناراحتی گفتی قربون حکمتت. بپا ناله نباشه!
شنبه 28 اردیبهشت 1392 06:35 ب.ظ
در کلاس درس خدا
آنهایی که ناله میکنند،رد میشوند
آنهایی که صبر میکنند،قبول میشوند
ّنهایی که شکر میکنند،شاگرد ممتاز میشوند.........
علی ادیب; و این قربون حکمتت گفتن هم فکر میکنم از نوع سوم باشه...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

همه پوچیم
.
.
ولی ما را همین بس که
.
.
مولایمان وزنِ عالم است!
.
.
اون که هوات را داره
.
.
تو هم هواش رو داشته باش
.
.
واسه ظهورش انتظار زیادی ازت نداره
.
.
تو فقط گناه نکن
.
.
همین
مدیر وبلاگ : علی ادیب
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :