تبلیغات
به نام خدا - سالی دگر بگذشت...
به نام خدا
...یا زهرا...
پنجشنبه 9 خرداد 1392 :: نویسنده : علی ادیب
باز هنگام وداعی تازه است

        غصه ها در سینه بی اندازه است

روزهای شادمانی سر شدند

        لحظه های دلخوشی آخر شدند

    


دوستانی مهربان و بی ریا

            خالی از هر نوع غرور و ادعا

 در شما دیدم محبت را بسی

            از شما بهتر نمی دانم کسی

            


کاش می شد درد را تفسیر کرد

               خواب چشمان مرا تعبیر کرد

 سرنوشتم سخت مبهم می شود

              طرح نامعلومی از غم می شود


.............................................................................................................

تا چشم روی هم گذاشتم،ترم یکم شد ترم پنج...

 واقعاََ این قافله ی عمر عجب می گذرد...

خدا رو شکر که امسال هم به  خوشی گذشت؛

برای من که امسال  ، سالی  بهتراز سال قبل
بود ...از همه لحاظ...

به خدا میسپارمتون...موفق باشید
.




نوع مطلب : شعر...، حرف من...، 
برچسب ها : دانشگاه، خاطرات دانشجویی، شعر، وبلاگ علی ادیب، علی ادیب،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 آبان 1392 01:19 ق.ظ
لو لا علی، لهلک العمر///برای معرفی فک کنم همین جمله کافی باشه //این جمله یعنی اساس شیعه مرتضی علی(ع)
علی ادیببله.کافی بود میلاد جان،مشتاق دیدار،ارادتمندیم
چهارشنبه 15 خرداد 1392 04:29 ق.ظ
ببخشید ولی این چیزی که گفتم ربطی به نسیان نداشت
من منظورم این بود که آدم از زندگیش لذت ببره
از زیبایی ها
علی ادیب:بله،شما درست می فرمایید،من هم علاوه به تأیید حرف شما یکی از ویژگی های اخلاقی رایج انسان ها رو گفتم.


ضمن این هم، تشکر می کنم از اینکه به وبلاگ خودتون تشریف میارید و نظرات واقعا پرباری میذارید.سپاسگزارم
جمعه 10 خرداد 1392 10:55 ب.ظ
منظورم گذر این روزها وزندگیه
بعضی ها ممکنه از زندگیشون هیچ وقت استفاده نکنن ویه روزی که دیگه داره به آخرش میرسه،بگن ای کاش برگردیم من اما عقیدم اینه که بجای اینکه بشینم التماس کنم که اون روزا برگرده،سعی کنم از این به بعدش رو زندگی کنم
یه چیز جالبی اومد تو ذهنم شک دارم بنویسم اما خب حیفم میاد نگم:
یه نفر هیچوقت از زندگیش استفاده نمیکرد تا اینکه بهش خبر دادن که فقط دو روز دیگه زنده ست
شروع کرد به دعوای با خدا وعالم وآدم خداسکوت کرد
اونقدر دعوا کرد که خسته شد وشروع کرد به گریه کردن
خدا بهش گفت ببین بنده من با کارای بیهوده امروزتو هم گذروندی فقط یه روز دیگه فرصت هست بیا واین یه روز رو زندگی کن.
روز دوم اون فرد شروع به دویدن تو دشت کرد گل بو کرد روی چمن ها دراز کشید
به پروانه ها خیره شد واصلا نه به پول فکر کرد ونه حسرت گذشته رو خورد
فردا فرشته ها تو دفترشون نوشتن
امروز یک نفر مرد کسی که هزار سال زندگی کرد.
ببخشید طولانی شد...
علی ادیب;جالب بود.یکی از ریشه های کلمه ی انسان .نسیانه ...به معنای فراموشی...انسان خیلی فراموشکاره...انسان انسانیت رو هم فراموش میکنه...
جمعه 10 خرداد 1392 06:00 ب.ظ
بگذار هرآنچه از دست میرود،برود من آن چیزی را میخواهم که به التماس آلوده نباشد حتی زندگی را
علی ادیب:زیبا بود و جای تأمل داشت!البته ربطش رو متوجه نشدم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

همه پوچیم
.
.
ولی ما را همین بس که
.
.
مولایمان وزنِ عالم است!
.
.
اون که هوات را داره
.
.
تو هم هواش رو داشته باش
.
.
واسه ظهورش انتظار زیادی ازت نداره
.
.
تو فقط گناه نکن
.
.
همین
مدیر وبلاگ : علی ادیب
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :