تبلیغات
به نام خدا - شهید علی خلیلی...
به نام خدا
...یا زهرا...
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : علی ادیب



سلام . علی خلیلی چند روز بعد از عید نوروز  امسال شهید شد.

چند روز قبل از شهادتش باهاش مصاحبه کرده بودن و  توی اون مصاحبه داستان شهادتش رو کامل تعریف می کنه

اگه طالب این هستی که بدونی این بزرگوار چرا و به چه دلیل شهید شده برید به
ادامه مطلب.

دانلود کلیپ مصاحبه با شهید خلیلی



نیمه شعبان دو سال پیش به نظرم ساعت دوازده شب بود که می‌خواستیم دو نفر از دوستانم را به خانه‌‌شان در خاک سفید برسانم که دیدیم پنج، شش نفر در حال اذیت دو خانم هستند و به زور می‌خواستند وی را سوار ماشین کنند - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921204001062#sthash.tzWdNSiP.dpuf


شرح داستان از زبان شهید امر به معروف و نهی از منکر (چند روز پیش از شهادت):

نیمه شعبان دو سال پیش بود به نظرم ساعت دوازده شب بود که قرار بود دو سه تا از بچه ها را به خانه هایشان برسانیم .خانه آنها خاک سفید بود و هیئت ما هم در نارمک بود. با موتور یکی از دوستان راهی خاک سفید شدیم بعد فلکه اول نه چهار راه سید الشهدا بود به نظرم، من شرح ماوقع یادم نیست. چیزی که دوستان تعریف کردند را خدمتتان تعریف می‌کنم. دیدیم که پنج الی شش نفر دارند دو تا خانوم را اذیت میکنند.شرح ماجرا یادم نیست بچه ها می گویند که داشتند به زور سوار ماشین شان می کردند, که ما رسیدیم. بچه هایی که همراه من بودند کوچک بودند و آن موقع سوم راهنمایی بودند. آنها ایستادند و من از موتور پیاده شدم و رفتم به آنها تذکر دادم ولی گلاویز شدیم و آن دو سه نفر که همراه من بودند آنها هم کتک خوردند و در این حین یه چاقو نمیدونم از پشت بود یا از جلو! نثار ما شد.

من همان جا افتادم. چاقو تو ناحیه گردن و نزدیک شاهرگم خورد. من همان جاافتادم.

آنهایی که چاقو زده بودند همگی فرار کردند. یکی از این دانش آموزهایی که همراه من بود موتور سواری بلد بود و دنبال آنها رفت. شماره پلاک آنها را برداشت.

من حدود نیم ساعتی تو خیابان افتاده بودم. بعداز نیم ساعت دو نفر از بچه های شمال شهر داشتند رد می‌شدند از آنجا ما را دیدند و سوار کردند و به اورژانس فلکه سوم تهرانپارس بردند.

من حدود ساعت دوازده و نیم به آنجا رسیدم. دکترها به دوستان ما گفتند، اگر تا نیم ساعت دیگه او را به یک بیمارستان مجهز نرسانید “جان به جان آفرین تسلیم می‌کند”.

من را ساعت پنج عمل کردند. یعنی از ساعت دوازده و نیم تا پنج دنبال بیمارستان مجهز بودیم. بیست و شش تا بیمارستان پیگیری کردند. ولی هیچ کدام از بیمارستان ها ما را قبول نکردند به خاطر اینکه حالم وخیم بود. آخر ساعت پنج صبح بود که موفق شدیم در بیمارستان عرفان عمل کنیم. آنجا بود که زنده ماندیم. بعداز عمل هم تو کما بودم و بعد از یک هفته به هوش آمدم و  به خاطر اینکه تمام خون بدنم خالی شده بود سکته مغزی کرده بودم.
وضعیت ضارب هم به خاطر اینکه شماره پلاک را برداشته بودند فردا ظهرش دستگیر شدند و به زندان رفتند. خیلی وقت گذشت تا ما رفتیم دادگاه؛حدود چهار پنج ماهی شد فکر می کنم. بعد از آن هم سردار نقدی تشریف اوردند و یک وکیل گرفتند و خود ایشان بعضی از کارهای مارا پیگیری کردند.

در ادامه به دادگاه رفتیم و حدود سه سالی برای ضارب بریدند. ولی برای بقیه دوستان ضارب شصت – هفتاد ضربه شلاق بریدند. الان همه آنها به قید وثیقه آزادند.

undefined

اگر بخواهید حقیقت را برای تان بگویم من این کار را “امر به معروف” نمی‌گذارم بلکه اسمش را دفاع از ناموس می گذارم. دفاع از ناموس مسلمان ها هم برای هر مسلمانی واجب است. من امر به معروف نکردم, دفاع از ناموس مسلمان‌ها کردم.

در این حوادث و اتفاقات هیچکس پشت شما نخواهد ایستاد. هیچکس پشت آدم نیست فقط خدا هست که پشت شما می‌ایستد. من در آن لحظه هم که با آنها درگیر شدم به هیچکس امید نداشتم فقط به عشق لبخند حضرت آقا جلو رفتم...

..........

دانلود نماهنگ زیبای حامد زمانی در رابطه با شهید خلیلی

توصیه میکنم حتما دانلود کنید

                             

لازم به ذکره بگم 14 روز بعد از شهادت شهید خلیلی، شهیدی دیگر به نام  شهید مسعود مددخانی  در کوچه پس کوچه های  تهران ،
خودش را فدای  ناموس من و شما کرد ...







نوع مطلب :
برچسب ها : شهید خلیلی، شهید امر به معروف، نماهنگ حامد زمانی، نماهنگ حامد زمانی درباره شهید خلیلی، شهید علی خلیلی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 تیر 1393 02:49 ق.ظ
سلام ما انسان هاراحت حرف می زنیم ولی نمی تونیم به همین راحتی عمل کنیم یه جمله ی خیلی قشنگ در رابطه باهمین مطلب:عکس شهیدان رو می بینیم ولی عکس شهیدان عمل می کنیم
علی ادیببله متاسفانه همینطوره
دوشنبه 19 خرداد 1393 02:33 ق.ظ
در غیرت و سیرت که جمیلی
در راه خدا یار و خلیلی
ای آمر معروف علی جان
کشتند تو را با چه دلیلی..

روحش شاد و راهش پر رهرو...
امیدوارم بتونیم راهشو ادامه بدیم..
شنبه 10 خرداد 1393 10:32 ب.ظ
سلام
اخرش این شهید بزرگوارچه جوربه شهادت رسید بعد عمل که زنده مونده بود
علی ادیبعلیک سلام
بعد از عمل زنده موندند اما عارضه ها و عفونت های بدن ایشون به مدت دوسال همراه ایشون بود
و تمام این دوسال تحت درمان پزشکان بود
ولی تو اواخر این دوسال عفونت بدن زیادمیشه و کاری هم از عهده ی پزشک ها بر نمیومد

و سرانجام ...
جمعه 2 خرداد 1393 05:03 ب.ظ
یکی از رفیقام یه جمله ای گفت چند سال پیش بهم که: شهدا را به خاک نسپاریم به یاد بسپاریم
این روزا شعر زیاد شده
میرن 500تا عکس شهید چاپ میکنن و پخش میکنن
یکی برمیگرده یه حرفی میزنه بعد همون که عکس شهید تو دستشه،زشت ترین کلماتی که بلده،نثارش میکنه
کاش یاد بگیریم انسان بودن رو و انسان باشیم
وقتی روزی هزار بار بشینی بنویسی و بخونی زندگی انسان های بزرگ رو اما تا سرت رو بالا میگیری،همه چیز بپره،فقط وقتت رو تلف کردی :|
(مخاطب همه حرفام خودمم...)
علی ادیبجالبه
جمعه 2 خرداد 1393 03:44 ب.ظ
امیدوارم همه مردای جامعه امون غیرت وازشهیدخلیلی یادبگیرن
علی ادیب:
اینقد نپرسید از عباس ،برات پا بوسی چی شد؟
جواب آقا رو بدید،غیرت ناموسی چی شد؟
پنجشنبه 1 خرداد 1393 01:26 ق.ظ
خداخیرتون بده مطالبتون خیلی خوب ومفیدن.
علی ادیبخیلی ممنونم.لطف دارید
پنجشنبه 1 خرداد 1393 01:23 ق.ظ
سلام
باید از این جور آدم ها درس گرفت،ازدست دادنشون واقعا نارحت کننده است،شهید خلیلی موضوعی رو زنده کردن که خیلی وقت تو جامعه کم رنگ شده ،حتی گاهی بین مذهبون هم نادیده گرفتن این موضوعات دیده میشه
علی ادیبامر به معروف این روزا فدای آزادی شده...
کسی به فکر مهدی نیست،نبودنش عادی شده...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

همه پوچیم
.
.
ولی ما را همین بس که
.
.
مولایمان وزنِ عالم است!
.
.
اون که هوات را داره
.
.
تو هم هواش رو داشته باش
.
.
واسه ظهورش انتظار زیادی ازت نداره
.
.
تو فقط گناه نکن
.
.
همین
مدیر وبلاگ : علی ادیب
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :