به نام خدا
...یا زهرا...
چهارشنبه 18 آذر 1394 :: نویسنده : علی ادیب
باسلام یکی از دوستان توی اون یکی وبلاگ بنده(شیعه برحق) ،یک سوال پرسید که ظاهرا به فرموده ی ایشون سوال خیلی هاست
لذا تصمیم گرفتم  با اجازه از محضر دوستان اون سوال رو اینجا هم پاسخ بدم .

سوال اون بزرگوار:

سلام. لطف میکنید جواب قانع کننده ای در قبال این سوال که گاها از اطرافیانم میشنوم بدید. اینکه گفته میشود احادیث پیامبر(ص) و ائمه(ع)،مانند این حدیث از پیامبر که می فرمایند:هر کس که برایش دختر به دنیا آید و او را اذیت نکند و حقیرش نشمارد و فرزندان یعنی پسران خود را بر او ترجیح ندهد، خداوند به واسطه آن دختر او را به بهشت می برد.میدانیم که احادیث پیامبر و ائمه همانند قرآن جاودان و قابل استناد برای همه دورانهاست. اما نعوذبالله گفته می شود که این احادیث و امثال این فقط مربوط به زمان جاهلیت است مبنی بر این که اعراب دیگر دختران خود را زنده به گور نکنند. و مربوط به این دوران نمی شود.؟؟؟؟؟؟ ممنونم.




سلام



اجازه بدید باهم بررسیش کنیم
روایت اینه:

مَن وُلِدَت لَهُ ابنَةٌ فلَم یُؤذِها و لَم یُهِنْها و لَم یُؤثِرْ وُلدَهُ علَیها ـ یَعنی الذُّكورَ ـ أدخَلَهُ اللّه ُ بِها الجَنَّةَ

(میزان الحکمة ج 13ص 442 ح٢٢٦22)

هر كس كه برایش دختر به دنیا آید و او را اذیّت نكند و حقیرش نشمارد و فرزندان ـ یعنى پسران ـ خود را بر او ترجیح ندهد، خداوند به واسطه آن دختر او را به بهشت مى برد.


این حدیث درواقع داره میگه دختراتون رو اذیت نکنید و حقیر نشمارید و پسرهاتون رو الکی بر دخترهاتون ترجیح ندید. وتوی ادامه میگه هرکی اینطور باشه میره بهشت.و فکر میکنم این حدیث و احادیث شبیه به این به هیچ عنوان محدود در زمان خاص نمیشن.همونطور که در حدیث ثقلین هم اومده (که تا روز قیامت باید توی زندگی و توی برخورد با مسائل مختلف رفت سراغ  قرآن و اهل بیت) چون مباحث  مباحث عقلیه و عقل همیشه دنبال خوبی هاست...واین دو همیشه و در همه ی زمان ها مبدا و منشا همه  خوبی هان...


توی روایات  به کررات احادیثی مبنی بر با فضیلت بودن دختر بودن فرزندان هست:

نمونه ی قرآنیش هم سوره ی کوثر که در شان حضرت فاطمه س نازل شده

واما روایات:


از رسول اکرم (ص):

...........................................
"اِنَّ اللّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى الاُناثِ اَرَقٌّ مِنهُ عَلَى الذُّكُورِ"؛

خداوند متعال بر دختران مهربان‏تر است تا پسران.

وسائل‏ الشیعة، ج15، ص104؛ فروع كافى، ج2، ص82. به نقل از مرکز نشر اعتقادات


...............................................


خَیْرُ اَوْلادِكُمْ اَلْبَناتُ.


بهترین فرزندان شما دختران هستند.

بحار، ج 104، ص 91.

............................................


إنّ اللّه َ تباركَ و تعالى علَى الإناثِ أرأفُ مِنهُ علَى الذُّكورِ ، و ما مِن رجُلٍ یُدخِلُ فَرحَةً علَى امرأةٍ بَینَهُ و بَینَها حُرمَةٌ ، إلاّ فَرَّحَهُ اللّه ُ تعالى یَومَ القِیامَةِ.

(میزان الحکمة ج 13ص 442 ح٢٢٦24)

خداوند تبارك و تعالى به زنان مهربانتر از مردان است. هیچ مردى نیست كه زنى از محارم خود را خوشحال سازد، مگر اینكه خداوند متعال در روز قیامت او را شادمان گرداند.

.............................................
الإمامُ علیٌّ علیه السلام : كانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إذا بُشِّرَ بِجارِیَةٍ قالَ : رَیحانَةٌ و رِزقُها علَى اللّه عَزَّ و جلَّ.

(میزان الحکمة ج 13ص 443 ح٢٢٦26)

امام على علیه السلام نقل کرده اند هرگاه به رسول خدا صلى الله علیه و آله مژده مى دادند كه برایش دخترى به دنیا آمده است، مى فرمود: دسته گل است و روزیش را خداوند عزّ و جلّ مى دهد.

.............................................

مَنْ كانَتْ لَهُ اِبْنَةٌ واحِدَةٌ كانَتْ خَیْراً لَهُ مِنْ اَلْفِ حِجَّة وَ اَلْفِ غَزْوَة وَ اَلْفِ بَدَنَة وَ اَلْفِ ضِیافَة.

كسى كه یك دختر دارد اجر او از هزار حج، و هزار جهاد، و هزار قربانى و هزار مهمانى بیشتر است!

ازدواج در اسلام، ص 136

..........................................
اِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَى الاِْناثِ اَرَقُّ مِنْهُ عَلَى الذُّكُورِ، وَ ما مِنْ رَجُل یُدْخِلُ فَرْحَةً عَلى اِمْرَأَة بَیْنَهُ وَ بَیْنَها حُرْمَةٌ اِلاّ فَرَّحَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ

خداوند به دختر مهربانتر از پسر است، كسى كه باعث خوشحالى دخترش شود، خداوند روز قیامت او را خوشحال مى كند.

وسائل، ج 20، ص 367.

........................................


و همچنین:

رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) فرمود: «دختران با حجاب و عفیف بهترین فرزندان هستند. هر کس که یک دختر دارد خداوند دخترش را مانعى از آتش برایش قرار میدهد و هر کس که دو دختر دارد خداوند او را به واسطه آن دو دختر به بهشت میبرد و هر کس سه دختر دارد و یا به اندازه آن خواهر دارد خداوند جهاد و صدقه دادن را از او بر میدارد.»

.....................
علاوه بر این روایات  ده ها روایت زیبا و جالب دیگر  وجود داره..که مطالعه اش خالی از لطف نیست
واقعا که یه خانم بامطالعه ی این احادیث باید دریابه که چقدر باید قدر خودش رو بدونه...
حالا  تصورش  رو بکنید  دختری که این همه خدای متعال  به عظمت حیای او بها میده و ازش تعریف میکنه و همچنین این  که این دختر میتونه چقدر باعث سعادت خودش و خانواده ی خودش بشه ...
چقدر ناخوشاینده که به مسئله ی حجاب و وپوشش خودش  توجهی نکنه ونسبت بهش بی تفاوت باشه.باید به این خانمها گفت زیبایی ظاهری  اصلا و ابدا در بی حجابی نیست
متاسفانه به وفور توی جامعه و همچنین دانشگاه ها شاهدهمچین مسائلی هستیم.
صد البته این موضوع در باره ی آقایون هم صدق میکنه و اونها هم باید توی چارچوبی که براشون مشخص شده باید عمل کنند.


باتشکر
التماس دعا





نوع مطلب : حرف من...، مذهبی...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 خرداد 1393 :: نویسنده : علی ادیب
http://adlet.ir/imgc/uploads/13383285012.jpg

سلام.حالتون چطوره؟
ببخشید، باحرفای بی معنیم این روزا سرتون رو به  درد اوردم...
.
.
.
بله...سال تحصیلی امسال هم به پایان رسید
خدارو شکر... امسال خیلی سال خوبی بود واسه من...
سال پرماجرا...
سال پر تلاطم...
سال عبرت ها...
 والبته سال خوشی و ناراحتی...
تابستون که میشه خیلی دلم واسه بچه های دانشگاه تنگ میشه...
خدا همشون رو حفظ کنه.
از تابستونتون نهایت استفاده مفید رو ببرید
به قول امام علی (ع){ فرصت ها مثل ابر بهاری میرن}
.
.
.
راستی ماه عشق هم نزدیکه...ماه مهمانی خدا نزدیکه...توروخدا دعام کنید...
انشاالله که شب های قدر  بهترین تقدیر هاواستون رقم بخوره...
تامی تونید خوب اشک بریزید...مخصوصا شب 21 ام واسه غربت مولاعلی...آخ چه شبیه...
خوبه خوب قاب خدا رو بدزدید... البته اون روزا خدا خودش قابهاش رو به بنده هاش هدیه میده!!
اگه  امسال جایی از من ناراحت شدید حلالم کنید
دعا واسه ظهور  امام زمان (عج) رو جدی بگیرید ... به قول خود آقا{ فرج ما فرج شماست...}
تا ترم بعد همتون رو به خدا میسپارم...(یازهرا)
........................
علی ادیب _93/3/28





نوع مطلب : حرف من...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 خرداد 1393 :: نویسنده : علی ادیب
چهارشنبه 14 خرداد 1393 :: نویسنده : علی ادیب

 این نصیحت پدرم را هرگز فراموش نمی کنم:

( من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم.
)

وچه شبنم هایی که این روز ها...
 علی رغم انتظاری که از طراوت  دلنشین آنها می رود...
راه نفسم راگرفته اند ...
و گویی سعی بر خواری من دارند...
کمی که  به اطرافم می نگرم...
احساس میکنم ،
هرکس به نوعی ...
هرکس به طریقی...
در رنجاندن من قدمی  برمیدارد...

.................................................

نمیدانم...
شایدتو  هم یکی از آن شبنم ها  باشی و ندانی...
کمی فکر کن...
بیشتر...
یقین دارم در این بزم  دل شکاندن من ، تو هم سهمی داری...
شاید هم بیشترین سهم...!
...
..
.
یاد جمله ی گیله مرد افتادم که گفت:

(کاش انسان ها می دانستند مهمترازشکستن دل،اعتمادی است که تخریب می شودودیگر هیچ گاه بنا نمیشود)

وچه زیبا گفت حسین پناهی:

                         حرمت نگه دار...

                                                  دلم....

                           که این اشک...

                   خون بهای...

                                   ....عمر رفته من است.





نوع مطلب : حرف من...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 2 اسفند 1392 :: نویسنده : علی ادیب

چندماه پیش...
کتابخونه ی مرکزی اهوازبودم
داشتم درس می خوندم ،موقع اذان ظهر که شد رفتم نمازخونه
همین که تو نمازخونه نشسته بودم و منتظر شروع نماز جماعت بودم
یک صحنه ای نظرم رو به خودش جلب کرد، دیدم یه پسر جوون داره آروم وبا احتیاط میاد داخل نماز خونه
کمی که دقت کردم متوجه شدم که بنده ی خدابینایی نداره و کوره

همین که اومد داخل دیدم داره دنبال قفسه مهر ها می گرده
 سریع بلند شدم ویک مهر بهش دادم
ازم پرسید،مهره تمیزه؟گفتم آره تمیزه،اونم تشکرکرد
 مهر رو که ازم گرفت ،رفتم و همون جای قبلی که نشسته بودم ،نشستم
دیدم  آروم داره میادکه تو صف نماز گزارا بشینه
و از قضا می خواست دقیقا همون جایی بشینه که من نشستم
من هم میدونستم که نمی دونه که کسی اینجا نشسته
 بدون اینکه بهش بگم سریع جابه جا شدم تا اون بشینه سرجام
همین حین بود که حواسش نبود و پاش رو روی پای من گذاشت و سریع هم ازم عذر خواهی کرد
منم بلافاصله بهش گفتم خواهش می کنم اشکالی داره
 کنار هم نشسته بودیم...
دیدم اون  جوون داره  با بغل دستیش که ظاهرا همدیگه رو میشناختن صحبت میکنه
دوستش بهش گفت ،چه خبر؟ اونم با یه لحن خاصی جواب داد:سلامتی، خدا رو شکر زنده ایم
واقعا تحت تاثیر قرار گرفته بودم و با فکر به بعضی چیزا ،از خودم بدم میومد
این  خداروشکرگفتنش تا مغز استخون تو وجودم نفوذ کرده بود
  از یک طرف هم خشوع و تمرکز نمازش ، صد تا نماز بی سر وته من رو می ارزید
 بعد ازاینکه نمازجماعت تموم شدو  اون رفت
به کنار دستیم که اونم شاهد این ماجرا بود گفتم ، واقعا چقدر ما ناشکریم
اونم بهم گفت که اون شاید باچشم هاش جایی رو نبینه،
 امامطمئن باش با چشم دلش همه چیز رو حس می کنه ...
.
.
.

ای کاش لگدی که بهم زد، محکم تر  می بود!!




                (  واقعا چه جمله زیباییه... خدا رو شکر )




نوع مطلب : حرف من...، خاطرات...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 دی 1392 :: نویسنده : علی ادیب


این بخشی ازتفکرات منه

 (حاشیه ای کوتاه از یک متن بلند)

آموخته ام که  برای تصمیم گیری ها ، نباید ساده بود و صرفا حقایق را از فاصله دور دیــــــــــد و با خود تصـــــــــورهای خیالی کرد...
بایددقیق باشی و ریز بین...
شاید این گلی که تو  فکرش را می کنی اصلا بویی نداشته باشد...
------------------------------------------------------------
آموخته ام که برداشت انسانها از حرف های هم به سه بخش تقسیم میشود ، بخشی را  که اصلا به آن گوش نمی دهند
بخش دیگر آن هم که جز کج فهمی و سو تفاهم چیزدیگری برداشت نمی کنند و مابقی حرف هایت را هم اگرکه دلشان بخواهد می پذیرند و اگر هم نخواهد نه...
---------------------------------------------------
آموخته ام انسان ها هرقدری هم که بد باشند، بازهم اگر در وجودشان سیری کنی ، خوبی های مخصوص به خودشان رامی بینی ...

 اینجاست که پی میبری که باید همه را دوست داشت...
--------------------------------------------------------
آموخته ام موفق ترین انسان ها کسانی هستند که هیچوقت، "تکرار" برایشان "تکرار" نمی شود...
.
.
.

آنها مادامِ لحظاتشان را  باخدا  هستند
    والبته خدا هم مادام لحظاتش را با آنهاست ..
.!






نوع مطلب : حرف من...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 23 آذر 1392 :: نویسنده : علی ادیب


شب عاشورا بود
توی  یکی اتاق های مجازی  اهل سنت بودم
 یک نفری رو دیدم که بدون توجه به مناسبت عاشورا ،در حال بگو بخند بود
 اینجا بود که باهاش وارد بحث شدم
.....................................................................
گفتم:چرا شب شهادت پسر رسول خدا (ص) جُک تعریف میکنی؟

گفت: شما چرا به دنبال حق نیستید؟

گفتم :حق همانیست که فردا بر سرنیزه میرود

گفت: آن  که 1400 سال پیش سر  نیزه رفته

 گفتم: خب؟

گفت پس چرا الآن عزاداری میکنید؟

گفتم: رسول خدا(ص) فرمودند: همانا در قتل حسین حرارتی در قلوب مومنین است که هرگز سرد نخواهد شد!!!
......................................................................
به جواب دندان شکنم لبخندی زدم
 واز آن محیط  خارج شدم
...
..
.




نوع مطلب : حرف من...، خاطرات...، مذهبی...، 
برچسب ها : مناظره، مناظره شیعه وسنی، پاسخ به شبهات وهابیت،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 آبان 1392 :: نویسنده : علی ادیب
                
                         
از بارش بارون این روز ها لذت می برم...
از قدم زدن  زیر بارون حس خیلی خوبی می گیرم...
از سوز بادسرد بلند شده از خیسی زمین،  حسابی بی قرار میشم...
از خیس شدن اجباری صورت و لباسهام ،خوشم میاد....
از فرو رفتن پاهام توی یه گل نمور، لذت می برم...

از بانمکی سرخ شدن گونه ها و دست ها، خوشم میاد...
با نگاه کردن به بیرون از پنجره اتاقم، یاد همه چیز زندگیم می افتم...
باشنیدن صدای پچ پچ  غرش ابر ها ، یاد عظمت خدای بزرگ می افتم...
بارون رو خیلی دوست دارم اما با اومدنش یه جورایی دلتنگ میشم
 و همه چیزم تو ذهنم تداعی میشه از خاطرات گرفته تا آینده
البته این دلتنگی رو هم دوست دارم !
اینه حال من این روزا





نوع مطلب : حرف من...، 
برچسب ها : باران، جملات باران، عکس باران، قطره باران، وبلاگ علی ادیب، نم نم،
لینک های مرتبط :
                           
گاهی برای گفتن دوجمله با ید کلی زمینه سازی کرد ...

گاهی از یک جمله کوچک  هزار سو تفاهم غلط برداشت  می شود...
گاهی  برای رساندن یک مطلب کوچک باید به اندازه یک طومار حرف  زد و توضیح داد...
گاهی حرف های زیادی تا ابد ناگفته باقی می ماند،چون کسی نیست که  آن را آنطور که تو می خواهی  بفهمد...

گاهی زندگی را سخت می کنیم به جای اینکه به سختی زندگی کنیم...





نوع مطلب : حرف من...، بدون شرح...، 
برچسب ها : وبلاگ علی ادیب، علی ادیب، درد دل، سنگ صبور،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 خرداد 1392 :: نویسنده : علی ادیب





                  "به نام خدایی که به من داد هرآنچه را که خواستم"

  



وسپاس ایزدمنان، که از کَرانه ی رحمتش مادری به من عطا کرد...

مادری  که...

بی پرده گویم،جان من است وامید من...

وخدارا شاکر ،که از کرم خود پدری به من داد...

پدری که...

عزت و ایمانم را مدیون اویم...

و تبارک خدایی را ، که از سِخاوَتَش خواهرانی به من بخشید...

که جگر گوشه های برادرند...


برید به ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب : حرف من...، 
برچسب ها : 19 خرداد، عید غدیر، مهر خانواده، 19 خرداد تولد من، خواهر، مادر، پدر، کانون خانواده، اصول اخلاق،
لینک های مرتبط :
شنبه 11 خرداد 1392 :: نویسنده : علی ادیب
این مطلب رو حدودا سه هفته پیش تو وبلاگ کلا سیمون زدم...که فکر میکنم خوندن داشته باشه.البته شاید درک نکنید ...آخه یه چی میگم و یه چیز می شنوید...
بد نیست نظرات اونجا رو هم بخونید

.............................................................................................
لطفا آروم آروم بخونید
................................................................................................................

جشن فارغ التحصیلی...

خنده هایش به جای خود...

شوخی هایش به جای خود...

شادی هایش  هم به جای خود...

 اما بعد از اتمام جشن و  بعد از بازگشت بچه ها به اتاق...

نگو ونپرس...

من بیش از سه ترم هست  که با هفت نفر از بچه های گل ورودی 88 هم اتاق هستم، بچه های خوش اخلاق،بچه های مهربان،بچه های با ایمان...

چه روزهای خوبی داشتیم،خنده هامون خنده ی هم بودو غممون هم غم هم...
 
اما الآن دیگر آن دوران خوب به پایان رسیده ...

دیشب در اتاق همه گریه میکردند...!

و آنها هم که دلشان نمی آمد اشکشان را کسی ببیند بزورخودشان را با بازگویی خاطرات خوش آرام میکردند...چه آرامی !!!

دلم برایشان تنگ میشود...

قدرشان راندانستم...

 انشالله که هرکجاهستند موفق باشند ودست امام زمان (عج ) پشت سرشان...

چه می توان کرد...سرانجام میبایست گذاشت و گذشت...

چه حکایت ها داشتی ای اتاق 13...

ای اتاقی که هروقت  به محضی که  صدای اذان می آمد  درهمان لحظه بلا فاصله  همه بچه ها  با اشتیاق بلند میشدندو درآن فضای محدود تو نماز میخواندند ...
وگاهی اوقات پیش از تمام شدن آوای اذان  از شدت تراکم دیگر جای سوزن انداختند در اتاق نبود...

ای اتاقی که هر گز نه صدایی در تو  بلند میشدو نه کسی از کسی  دلگیر...

همیشه آرام بودی...آرام...

همه برادر بودیم...

انگار آن خاطرات فقط یک خواب بود...

و اما الآن همه رفتند...

ومن تنها  ماندم  وتو ...

چه حکایت ها داشتی ای  اتاق13...

...........................................................................................................................................................................................

امشب هم شب آخریه که پیش دوستامم...

یکی از بچه ها حین نوشتن خاطره برام  بغضش ترکید و زد زیر گریه...

من سه روز پیش امتحانام تموم شده بود این سه روز هم به خاطر اون ها موندم...

خیلی دلم براشون تنگ میشه...
.
.
.
چه دنیای عجیبیه...






نوع مطلب : حرف من...، 
برچسب ها : خوابگاه دانشجویی، جشن فارغ التحصیبی، دوست، رفیق، عاطفه، دوستی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 خرداد 1392 :: نویسنده : علی ادیب
باز هنگام وداعی تازه است

        غصه ها در سینه بی اندازه است

روزهای شادمانی سر شدند

        لحظه های دلخوشی آخر شدند

    


دوستانی مهربان و بی ریا

            خالی از هر نوع غرور و ادعا

 در شما دیدم محبت را بسی

            از شما بهتر نمی دانم کسی

            


کاش می شد درد را تفسیر کرد

               خواب چشمان مرا تعبیر کرد

 سرنوشتم سخت مبهم می شود

              طرح نامعلومی از غم می شود


.............................................................................................................

تا چشم روی هم گذاشتم،ترم یکم شد ترم پنج...

 واقعاََ این قافله ی عمر عجب می گذرد...

خدا رو شکر که امسال هم به  خوشی گذشت؛

برای من که امسال  ، سالی  بهتراز سال قبل
بود ...از همه لحاظ...

به خدا میسپارمتون...موفق باشید
.




نوع مطلب : شعر...، حرف من...، 
برچسب ها : دانشگاه، خاطرات دانشجویی، شعر، وبلاگ علی ادیب، علی ادیب،
لینک های مرتبط :
شنبه 4 خرداد 1392 :: نویسنده : علی ادیب

         


متن پیامک من به پدرم در روز میلاد امیر المومنین( ع ) و روز پدر :


حقیقتا میگم:هرموقع یادت میافتم،غرور میگیرتم...روزت مبارک پدر.



و اما جواب پدرم ،که انگار خیلی از پیام من خوشحال شده بودند:


مهربانی...
 
بهترین عطری است  که در گل جاریست...

و تو ...

خوشبو ترین شاخه ی گل دنیای منی...



برید تو عمق  این دو پیام ..!!!
.
.
.
منو بابام  با هم یه دنیایی داریم...خدا همه ی پدرها رو حفظ کنه...الهی آمین.




نوع مطلب : حرف من...، 
برچسب ها : پدر، روز پدر، پدر و پسر، پسر و پدر، مهر خانواده، خانواده، پدرانه، علی ادیب، وبلاگ علی ادیب،
لینک های مرتبط :
جمعه 27 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : علی ادیب
ددیشب برای یه لحظه...

اون رویا و افکاری که دوست داشتم رو اوردم روی یک کاغذ...

چند لحظه بعد، همین  که به واقعیت ها فکرمی کردم...

کاغذ هم تو دستام مچاله شد...
.
.
.

قربون حکمتت خدا...







نوع مطلب : حرف من...، 
برچسب ها : رویا و افکار، حکمت خدا، واقعیت، وبلاگ علی ادیب، علی ادیب، برق 90دانشگاه بهبهان،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 اسفند 1391 :: نویسنده : علی ادیب
[تصویر:  yadkafszm90j3l08dku4.jpg]




چه بسا خداوند هر گره ای که در کار ما می اندازد همچو گره های قالی باشد که نهایتا قصد دارد

با آنها نقشی زیبا را بیافریند . . .



جاده های زندگی را خدا هموار می کند ؛ کار ما تنها برداشتن سنگ ریزه هاست . . .


                    


                       خدایا...


                              بابت همه چیزشکرت...


                                                تو خیلی باحالی...!!


                                                        





نوع مطلب : مذهبی...، حرف من...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

همه پوچیم
.
.
ولی ما را همین بس که
.
.
مولایمان وزنِ عالم است!
.
.
اون که هوات را داره
.
.
تو هم هواش رو داشته باش
.
.
واسه ظهورش انتظار زیادی ازت نداره
.
.
تو فقط گناه نکن
.
.
همین
مدیر وبلاگ : علی ادیب
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :